ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

60

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

سرحدّ پارس شهرى بنا كرد ، به آن ايمد كواد * نام كرد - و آنست كه اكنون ارّغان خوانند ، معنى چنانست كه از ايمد بهتر است ، بر سان جنديشاپور كه گفتيم . و به جانب مداين هنبوشاپور بنا كرد ، بغداديان جنبسابور خوانند ؛ و يكى ديگر بلاش حنو * . و به موصل خابور كواد نام كرد ، و شهرى ديگر در سواد ايزد قباد كرد . و به آخر عهد به مداين بمرد - و اللّه أعلم بالصّواب . پادشاهى نوشروان عادل چهل و هشت سال بود به ديگر روايت چهل و هفت سال و هفت ماه گويد . داد و عدل و سيرت خوب و قاعده‌ى پادشاهى و سخنهاى حكمت مشهورست ، و جهانيان را اوميد كرد به همه خوبى . و عرض داد سپاه را ، و خويشتن را نيز عرض داد ، و به ديوان آمد با سلاح تا موبد كه عارض بود بپسنديدش ، و بر روزى بيفزودش ؛ و ترتيب كاردار و عمّال و خراج بنهاد . و به روايتى چنان خواندم كه خراج پدرش ، قباد ، برنهاد ؛ و پيش ازان پادشاه از ارتفاع قسطى برداشتى ، و دران تصرّف نيارستى كرد تا به وقت ريع - و آن خود گفته شود . پس حديث مهبود خواليگر بود . و زروان حاجب تا از حسد جهودى را بدست آورد ، و خوردنى شاه زهرآلود كرد تا مهبود كشته گشت . و بعد مدّتى شاه را به تيزبينى آن حال معلوم گشت ، و زروان جهود را بياويخت . و من اندر كتاب عجايب الدّنيا ديدم و خوانده‌ام كه اندر باديه موشى باشد ، چون نزديك طعامى بگذرد كه دران شير باشد ، ساعتى زهر قاتل شود . و جهود ازان موش و خاصيّت و فسون آن كار ساخته بود . باز حديث حرب بود كه با خاقان آغازيد تا صلح كرده شد . و خاقان دخترى به كسرى داد . بپسنديد . مهران ستاد * معتمد شاه بود درين كار . و او مادر هرمزد بود . پس ازين ، خواب ديدن نوشروان بود ، تا بزرجمهر را از مرو بياورند ، كودك بود . و گزارش كرد تا آن مرد اندر شبستان پيدا گشت ، به حجره‌ى كنيزك چينى اندر . و شاه هر دو را بفرمود كشتن . ازين پس شاه هندوان ، دابشليم ، شطرنج فرستاد ، و هزار خروار بار . اگر بازى بجا برنيارند همچندان زر و گوهر و طرايفها كه فرستاده بود بدهند . و بزرجمهر آن را بگشاد ، و عوض آن نرد را بساخت و به هندوستان فرستاد . و همه حكيمان هند جمع شدند ، نتوانستند شناخت كه آن بازى بر چه سانست ، و به